|
˙·٠•●♥عاشقان ظهور ♥●•٠·˙
سهشنبه 27 تیر 1391 :: 03:24 :: نويسنده : sodagar غم مخور شعر مهدوی شعر در باب امام زمان عج
غم مخور
یوسف گمگشته باز آید به کنعان غم مخور کلبه احزان روزی شود گلستان غم مخور ای دل غمدیده حالت به شود دل بد مکن وین سر شوریده باز آید به سامان غم مخور گر بهار عمر باشد باز بر تخت چمن چتر گل در سر کشی ای مرغ خوشخوان غم مخور دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت دائما یکسان نباشد حال دوران غم مخور هان نومید مشو چون واقف نئی از سرﱢ غیب باشد اندر پرده بازیهای پنهان غم مخور ای دل ارسیل فنا،بنیاد هستی بر کند چون ترا نوحست کشتی بان غم مخور در بیابان گر به شوخ کعبه خواهی زد قدم سززنش ها گر کند خار مغلیان غم مخور گر چه منزل بس خطرناک است ومقصد بس بعید هیچ راهی نیست که آنرا نیست پایان غم مخور حال من در فرقت جانان وابرام رقیب جمله میداند خدای حال گردان غم مخور حافظا در کنج فقر و خلوتشب های تار تا بود وردت دعا ودرس قرآن غم مخور
درباره وبلاگ گفتم که از فراغت عمریست بی قرارم گفت از فـــراق یاران من نیز بی قرارم گفتم به جز شما من فریاد رس ندارم گفتا به غیر شیعه من نیز کس ندارم گفتم که یاوررانت مظلوم هر دیــارند گفتا مرا ببینند مظلــــــــــوم روزگارم گفتم که شیعیانت در رنـج و در عذابند گفتا به حال ایشان هر لحظه اشکبارم گفتم که شیعیانت جمعند به یاری تو گفتا که من شب و روز در انتظار یارم گفتم به شــــیعیانت آیا پیـــــام داری گفتا که گفته ام من هر دم در انتظارم گفتم که ای امامم از ما چرا نهانــــــی گفتا به چشم محرم همواره آشکارم گفتم به چشم انوار آیا که پا گـــذاری گفتا که شستشو ده شایدکه پا گذارم موضوعات آخرین مطالب آرشيو وبلاگ پيوندها نويسندگان |
||
|
|