˙·٠•●♥عاشقان ظهور ♥●•٠·˙
سه‌شنبه 17 مرداد 1391 :: 14:11 ::  نويسنده : sodagar

  بر روح تمام شیعیان تیغ زدند

بر مردترین مرد جهان تیغ زدند

خورشیدبه سینه، ماه برسر می زد

انگاربه فرق آسمان تیغ زدند.


سالروز ضربت خوردن امام علی(ع) تسلیت باد

.

.

.

شد کشته بمحراب عبادت حیدر

هر دیده بحال مرتضی می گرید

بـا گفتن “قد قتل” ز جبریل امین

در خلد برین خیر نساء میگرید . . .

 



ادامه مطلب ...

اين مطلب را به اشتراک بگذاريد :

اشتراک گذاري در بالاترين اشتراک گذاري در دنباله اشتراک گذاري در وي ويو اشتراک گذاري در کلوب اشتراک گذاري در گوگل ريدر اشتراک گذاري در خوشمزه اشتراک گذاري در فيس بوک اشتراک گذاري در فرندفيد اشتراک گذاري در google buzz اشتراک گذاري در توييتر ايميل کردن اين مطلب

سه‌شنبه 17 مرداد 1391 :: 14:01 ::  نويسنده : sodagar

 شب نوزدهم ماه رمضان و ضربت خوردن امیرالمومنین (ع)

 در شب نوزدهم ماه مبارك رمضان بود، كه امير والايي‌ها و رادمرد سرافراز اسلام و آن يار هميشگي دين و شريعت محمدي به وسيله شمشير پليدترين و شقاوت پيشه‌ترين انسان‌ها، فرق مباركش شكافت و خون سرش محاسن سفيد او را رنگين ساخت.

  امام علي (ع) بارها از پيامبر اسلام در مورد كيفيت و چگونگي شهادتش روايت‌ها شنيده بود و رسول خدا با سخنان معجزه‌آسايش كه خبر از آينده و رويدادهاي تلخ و غم‌بار داده بود.
 
امام علی (ع)
 

 

 



ادامه مطلب ...

اين مطلب را به اشتراک بگذاريد :

اشتراک گذاري در بالاترين اشتراک گذاري در دنباله اشتراک گذاري در وي ويو اشتراک گذاري در کلوب اشتراک گذاري در گوگل ريدر اشتراک گذاري در خوشمزه اشتراک گذاري در فيس بوک اشتراک گذاري در فرندفيد اشتراک گذاري در google buzz اشتراک گذاري در توييتر ايميل کردن اين مطلب

شنبه 14 مرداد 1391 :: 00:28 ::  نويسنده : sodagar

امام حسن مجتبی

*سلام بر لحظه‏هایی که تو را آوردند!

سلام بر لب‏های رسول اللّه‏ که میلاد تو را به درگاه پروردگار، سبحه گفت و نام یگانه‏ات را از دست جبرئیل گرفت و در گوش عصمتت زمزمه کرد!

سلام بر لبخند سرافراز علی علیه‏السلام ، که در طلوع تو اتفاق افتاد!

سلام بر تو، امامتِ فردای پس از علی!

سلام بر تو، شباهتِ بی‏شائبه محمدی!

سلام بر اقیانوس کرامت و سخاوتی که از دامان «کوثر» و «ابوتراب» برخاست.

*تا خدا هست و خدایی می کند، مجتبی مشکل گشایی می کند.

در ضیافت الهی چهره زیبایت نقاب خلقت را گسست یعنی که خداوند به وجود کریمت بندگانش را خواهد نواخت.

اين مطلب را به اشتراک بگذاريد :

اشتراک گذاري در بالاترين اشتراک گذاري در دنباله اشتراک گذاري در وي ويو اشتراک گذاري در کلوب اشتراک گذاري در گوگل ريدر اشتراک گذاري در خوشمزه اشتراک گذاري در فيس بوک اشتراک گذاري در فرندفيد اشتراک گذاري در google buzz اشتراک گذاري در توييتر ايميل کردن اين مطلب

شنبه 14 مرداد 1391 :: 00:16 ::  نويسنده : sodagar

*آمده نوگل ولا / روح و روان مصطفی / نور دو چشم مرتضی

فروغ چشم من رسد / زینت انجمن رسد / حسن رسد، حسن رسد

شاه جوانان جهان/ امام جمله انس و جان / قدم گذارد به جهان

ز مقدم او، زمین چو گلشن، بگو به زهرا، چشم تو روشن

ولادت مظهر جود و کرم و بخشش، مبارک ... التماس دعا

*دلخواسته هایتان را آرزو كنید ؛‌میلاد كریم اهل بیت فرا رسیده است

*میلاد کریم سبزپوش آل فاطمه، تنهاترین سردار لشکر حیدر و غریب شهر پیامبر تهنیت باد.

*روزه داران به رهش جان و دل ایثار کنید



ادامه مطلب ...

اين مطلب را به اشتراک بگذاريد :

اشتراک گذاري در بالاترين اشتراک گذاري در دنباله اشتراک گذاري در وي ويو اشتراک گذاري در کلوب اشتراک گذاري در گوگل ريدر اشتراک گذاري در خوشمزه اشتراک گذاري در فيس بوک اشتراک گذاري در فرندفيد اشتراک گذاري در google buzz اشتراک گذاري در توييتر ايميل کردن اين مطلب

شنبه 14 مرداد 1391 :: 00:10 ::  نويسنده : sodagar

 *مهمانی حق چه باصفا شد

میلاد امام مجتبی شد

ماه رحمت، سفره اش گسترده شد

زنده از فیضش جهان مرده شد

*آسمان پرگشته از شادی و شور

آمده از لطف حق میلاد نور

*میلاد حسن(ع) خسرو دین است امشب

شادی و سرور مؤمنین است امشب

از یمن قدوم مجتبی(ع) طاعت ما

مقبول خداوند مبین است امشب

*شمس عفت زگریبان، قمر آورده برون

نخله ی فاطمه، اول ثمر آورده برون

بوالحسن را حسنی داده خداوند و حسن

از افق، رخ پی اهل نظر آورده برون

آمد آن ماه که ماه رمضان کرد دو نیم

چون نبی معجز شق القمر آورده برون

 

*دوش بر گوشم رسید این مژده از جان آفرینم

کاید از ره آن نگار دلنواز و نازنینم

گفتم ای مه از کدامین آسمان باشی؟ بگفتا

شمس ایوان ولایت، عُروَة الوثقای دینم

من همان ماه تمامم، جلوه ی ماه صیامم

شاهد صلح و قیامم، وجه رب العالمینم

 

اين مطلب را به اشتراک بگذاريد :

اشتراک گذاري در بالاترين اشتراک گذاري در دنباله اشتراک گذاري در وي ويو اشتراک گذاري در کلوب اشتراک گذاري در گوگل ريدر اشتراک گذاري در خوشمزه اشتراک گذاري در فيس بوک اشتراک گذاري در فرندفيد اشتراک گذاري در google buzz اشتراک گذاري در توييتر ايميل کردن اين مطلب

جمعه 13 مرداد 1391 :: 19:59 ::  نويسنده : sodagar

 عمریست که از حضور او جا ماندیم

در غربت سرد خویش تنها ماندیم

او منتظر ماست که ما برگردیم

ماییم که در غیبت کبری ماندیم


 

اين مطلب را به اشتراک بگذاريد :

اشتراک گذاري در بالاترين اشتراک گذاري در دنباله اشتراک گذاري در وي ويو اشتراک گذاري در کلوب اشتراک گذاري در گوگل ريدر اشتراک گذاري در خوشمزه اشتراک گذاري در فيس بوک اشتراک گذاري در فرندفيد اشتراک گذاري در google buzz اشتراک گذاري در توييتر ايميل کردن اين مطلب

جمعه 13 مرداد 1391 :: 19:58 ::  نويسنده : sodagar

باز هم جمعه شد و غصّه ی من تازه شده 
درد این بی خبری بی حد و اندازه شده
باز هم جمعه شد و چشم به ره مانده شدم 
باز از دوری تو خسته و درمانده شدم
باز هم جمعه شد و از تو خبر نشنیدم 
باز از بی خبری های دلــــم نالــیدم
باز هم درد فراقـت کـمرم را خم کرد 
باز دوری تو چشمان مرا پر نم کرد 
باز هم جمعه شد و چشم به در منتظرم 
شاید آورد صبا از مه رویت خبرم

اين مطلب را به اشتراک بگذاريد :

اشتراک گذاري در بالاترين اشتراک گذاري در دنباله اشتراک گذاري در وي ويو اشتراک گذاري در کلوب اشتراک گذاري در گوگل ريدر اشتراک گذاري در خوشمزه اشتراک گذاري در فيس بوک اشتراک گذاري در فرندفيد اشتراک گذاري در google buzz اشتراک گذاري در توييتر ايميل کردن اين مطلب

جمعه 13 مرداد 1391 :: 19:57 ::  نويسنده : sodagar

كاش از لطف شبی یاد ز ما می‌كردی

یاد از عاشق افتاده ز پا می‌كردی

كاش بیمار فراقت كه ز پا افتاده

با نگاه ملكوتی تو دوا می‌كردی

كاش می‌آمدی با یك نظر ای نخل امید

گره از كار من زار تو وا می‌كردی

كاش یك شب تو برای فرجت مالك من

با دل سوخته خویش دعا می‌كردی

همچو باران به سر شیعه بلا می‌بارد

كاش می‌آمدی و دفع بلا می‌كردی

پرچم ظلم برافراشته شد در همه جا

كاش تو پرچمی از عدل بپا می‌كردی

كاش یك روز رضایی ز وفا

مهدی فاطمه از خود تو رضا می‌كردی
 

 

اين مطلب را به اشتراک بگذاريد :

اشتراک گذاري در بالاترين اشتراک گذاري در دنباله اشتراک گذاري در وي ويو اشتراک گذاري در کلوب اشتراک گذاري در گوگل ريدر اشتراک گذاري در خوشمزه اشتراک گذاري در فيس بوک اشتراک گذاري در فرندفيد اشتراک گذاري در google buzz اشتراک گذاري در توييتر ايميل کردن اين مطلب

جمعه 13 مرداد 1391 :: 19:41 ::  نويسنده : sodagar

 

گل نرگس و شعر انتظار ما

(سروده ای از سید محمد علی اردهالی)

امام زمان

شنیده ام گل نرگس صدای پا دارد

به وقت آمدنش کسی خبر دارد

نهیب ده زلیخا که گریه را بس کن

کسی خبر زطلوع ماه کنعان دارد

بیارباده ی عشاق سربدار و ناولها

زجشن عاشقان ظلم ستیزکسی خبردارد

برای رقص سماع در میان کمر بر بند

برای وصل وداع کن زدنیا و اهملها

خوشا به حال یار که آگه است زآمدنت

هم او خبر ز طلوع آفتاب مغرب دارد 



ادامه مطلب ...

اين مطلب را به اشتراک بگذاريد :

اشتراک گذاري در بالاترين اشتراک گذاري در دنباله اشتراک گذاري در وي ويو اشتراک گذاري در کلوب اشتراک گذاري در گوگل ريدر اشتراک گذاري در خوشمزه اشتراک گذاري در فيس بوک اشتراک گذاري در فرندفيد اشتراک گذاري در google buzz اشتراک گذاري در توييتر ايميل کردن اين مطلب

پنج‌شنبه 12 مرداد 1391 :: 23:34 ::  نويسنده : sodagar

 «دلم شکسته و جانم هنوز چشم به راحت

 شبی سیاهم و در آرزوی طلعت ماهت

در انتظار تو چشمم سپید گشت و غمی نیست 

اگر قبول تو افتد فدای چشم سیاهت

ز گرد راه برون آ که پیر دست به دیوار

به اشک و آه یتیمان دویده بر سر راهت

در انتظار تو می میرم و در این دم آخر

 دلم خوش است که در خواب دیدم به خوابگاه گاهت

کنون که می دمد از مغرب آفتاب نیابت 

چه کوه های سلاطین که می شود پرکاهت

تویی که پشت و پناه جهادیان خدایی 

سر جهاد تویی و خداست پشت و پناهت.» 

شعر انتظار فرج از استاد شهریار

 

اين مطلب را به اشتراک بگذاريد :

اشتراک گذاري در بالاترين اشتراک گذاري در دنباله اشتراک گذاري در وي ويو اشتراک گذاري در کلوب اشتراک گذاري در گوگل ريدر اشتراک گذاري در خوشمزه اشتراک گذاري در فيس بوک اشتراک گذاري در فرندفيد اشتراک گذاري در google buzz اشتراک گذاري در توييتر ايميل کردن اين مطلب

درباره وبلاگ

گفتم که از فراغت عمریست بی قرارم گفت از فـــراق یاران من نیز بی قرارم گفتم به جز شما من فریاد رس ندارم گفتا به غیر شیعه من نیز کس ندارم گفتم که یاوررانت مظلوم هر دیــارند گفتا مرا ببینند مظلــــــــــوم روزگارم گفتم که شیعیانت در رنـج و در عذابند گفتا به حال ایشان هر لحظه اشکبارم گفتم که شیعیانت جمعند به یاری تو گفتا که من شب و روز در انتظار یارم گفتم به شــــیعیانت آیا پیـــــام داری گفتا که گفته ام من هر دم در انتظارم گفتم که ای امامم از ما چرا نهانــــــی گفتا به چشم محرم همواره آشکارم گفتم به چشم انوار آیا که پا گـــذاری گفتا که شستشو ده شایدکه پا گذارم
موضوعات
پيوندها
نويسندگان



                    
 
 
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران