˙·٠•●♥عاشقان ظهور ♥●•٠·˙
جمعه 10 مرداد 1393 :: 10:51 ::  نويسنده : sodagar

 

 

 

         

من که از لطف خدا       از ازل عاشق شدم

غصه دار ماتم       حضرت صادق شدم

شد مدینه   شهر غمها   آه و صد واویلا

گشته جاری اشک زهرا(س)     آه و صد واویلا...

واویلا...امام صادق...

ای حریم عشق تو سر پناه عاشقان

ای مزار خاکی ات قبله گاه عاشقان

یا ابن زهرا     بر گدایان      از عنایت کن نظر

کن تو ما را     اهل سوز و ناله و اشک سحر

یا مولا...امام صادق...

ای ولایت بهر من    تا ابد احلا عسل

بر دلِ زارم بده نوری از علم و عمل

نذر راهِ   عشقت آقا  جانِ شیرین من است

قال باقر     قال صادق   حافظ دین من است

یا مولا...امام صادق

گرد غم بر چهره ی موسیِ جعفر بُوَد

گرمی بزم عزاش اشک پیغمبر بود

زهر کینه چون به جانِ  پور زهرا زد شرر

زین مصیبت خاک غم شد کل عالَم را به سر

واویلا...امام صادق...

نیمه شب برده عدو   حمله بر کاشانه اش

آتش کینه بُوَد    شعله ور از خانه اش

یادِ آتش   یاد خیمه   یاد سوز نینوا

زنده گشته    بار دیگر   روضه های کربلا...

واویلا...امام صادق...

         


اين مطلب را به اشتراک بگذاريد :

اشتراک گذاري در بالاترين اشتراک گذاري در دنباله اشتراک گذاري در وي ويو اشتراک گذاري در کلوب اشتراک گذاري در گوگل ريدر اشتراک گذاري در خوشمزه اشتراک گذاري در فيس بوک اشتراک گذاري در فرندفيد اشتراک گذاري در google buzz اشتراک گذاري در توييتر ايميل کردن اين مطلب

درباره وبلاگ

گفتم که از فراغت عمریست بی قرارم گفت از فـــراق یاران من نیز بی قرارم گفتم به جز شما من فریاد رس ندارم گفتا به غیر شیعه من نیز کس ندارم گفتم که یاوررانت مظلوم هر دیــارند گفتا مرا ببینند مظلــــــــــوم روزگارم گفتم که شیعیانت در رنـج و در عذابند گفتا به حال ایشان هر لحظه اشکبارم گفتم که شیعیانت جمعند به یاری تو گفتا که من شب و روز در انتظار یارم گفتم به شــــیعیانت آیا پیـــــام داری گفتا که گفته ام من هر دم در انتظارم گفتم که ای امامم از ما چرا نهانــــــی گفتا به چشم محرم همواره آشکارم گفتم به چشم انوار آیا که پا گـــذاری گفتا که شستشو ده شایدکه پا گذارم
موضوعات
پيوندها
نويسندگان



                    
 
 
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران