˙·٠•●♥عاشقان ظهور ♥●•٠·˙
دوشنبه 09 مرداد 1391 :: 14:14 ::  نويسنده : sodagar

 برخی ویژگی های خاصّ حضرت مهدی علیه السلام بر طبق احادیث و روایات معتبر

 

۱- مخفی بودن آثار حمل در مادر حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف)

 

یکی از ویژگی های خاص آن حضرت این است که زمانی که مادر آن حضرت به ایشان باردار بوده، اثری از حمل در آن بانوی بزرگوار مشاهده نمی شد. این موضوع هر چند در برخی از پیامبران(علیهم السلام) سابقه داشته؛ ولی در باره امامان معصوم(علیهم السلام) این چنین، گزارش نشده است.
وقتی امام حسن عسکری(علیه السلام) نوید ولادت حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) را به عمة بزرگوار خود (حکیمه خاتون) می دهد، آن بانو با کمال شگفتی می‌پرسد: چگونه امشب آن نور پاک از نرجس به دنیا می‌آید؛ در حالی که اثری از بارداری در او مشاهده نمی-شود؟

 



ادامه مطلب ...

اين مطلب را به اشتراک بگذاريد :

اشتراک گذاري در بالاترين اشتراک گذاري در دنباله اشتراک گذاري در وي ويو اشتراک گذاري در کلوب اشتراک گذاري در گوگل ريدر اشتراک گذاري در خوشمزه اشتراک گذاري در فيس بوک اشتراک گذاري در فرندفيد اشتراک گذاري در google buzz اشتراک گذاري در توييتر ايميل کردن اين مطلب

دوشنبه 09 مرداد 1391 :: 14:07 ::  نويسنده : sodagar

 از رسول گرامى خدا صلى الله علیه و آله نقل شده است که فرمود: اذا کانت الصیحة فى رمضان فانها تکون معمة فى شوال و تمیر القبائل و تتحارب فى ذى القعدة و یسلب الحاج و تسفک الدماء فى ذى الحجة و المحرم و ما المحرم ؟ هیهات هیهات یقتل الناس هرجا هرجا ثم ینادى مناد من السماء الا ان فلانا ابن فلان هو المهدى قائم آل محمد فاسمعوا له و اطیعوا و ذلک الصوت صوت جبرائیل حین یدعوا للبیعة فى صبیحة یوم الخلاص . زمانى که صیحه در ماه رمضان شنیده شد پس همهمه و آواز جنگ در شوال بلند مى شود و قبایل طعام گردآورى و ذخیره مى کنند

 



ادامه مطلب ...

اين مطلب را به اشتراک بگذاريد :

اشتراک گذاري در بالاترين اشتراک گذاري در دنباله اشتراک گذاري در وي ويو اشتراک گذاري در کلوب اشتراک گذاري در گوگل ريدر اشتراک گذاري در خوشمزه اشتراک گذاري در فيس بوک اشتراک گذاري در فرندفيد اشتراک گذاري در google buzz اشتراک گذاري در توييتر ايميل کردن اين مطلب

دوشنبه 09 مرداد 1391 :: 13:51 ::  نويسنده : sodagar


 

بوي گلها عالمي را مست و حيران مي کند


ديدن مهدي (عج) هزاران درد درمان مي کند


مدعي گويد که با يک گل نمي آيد بهار


من گلي دارم که عالم را گلستان مي کند 

اين مطلب را به اشتراک بگذاريد :

اشتراک گذاري در بالاترين اشتراک گذاري در دنباله اشتراک گذاري در وي ويو اشتراک گذاري در کلوب اشتراک گذاري در گوگل ريدر اشتراک گذاري در خوشمزه اشتراک گذاري در فيس بوک اشتراک گذاري در فرندفيد اشتراک گذاري در google buzz اشتراک گذاري در توييتر ايميل کردن اين مطلب

دوشنبه 09 مرداد 1391 :: 13:50 ::  نويسنده : sodagar

سحر شد یار بی‌ همتا نیامد

یگانه‌ منجی‌ دل ها نیامد

نهاد آدینه‌ را موعود دیدار

هزار آدینه‌ رفت‌ امّا نیامد 

 

اين مطلب را به اشتراک بگذاريد :

اشتراک گذاري در بالاترين اشتراک گذاري در دنباله اشتراک گذاري در وي ويو اشتراک گذاري در کلوب اشتراک گذاري در گوگل ريدر اشتراک گذاري در خوشمزه اشتراک گذاري در فيس بوک اشتراک گذاري در فرندفيد اشتراک گذاري در google buzz اشتراک گذاري در توييتر ايميل کردن اين مطلب

دوشنبه 09 مرداد 1391 :: 13:48 ::  نويسنده : sodagar

 

هر کجا سلطان هست، دورش سپاه و لشگر است


پس چرا سلطان خوبان بی سپاه و لشگر است؟!


با خبر باشید ای چشم انتظاران ظهور


بهترین سلطان عالم از همه تنهاتر است . . . 

اين مطلب را به اشتراک بگذاريد :

اشتراک گذاري در بالاترين اشتراک گذاري در دنباله اشتراک گذاري در وي ويو اشتراک گذاري در کلوب اشتراک گذاري در گوگل ريدر اشتراک گذاري در خوشمزه اشتراک گذاري در فيس بوک اشتراک گذاري در فرندفيد اشتراک گذاري در google buzz اشتراک گذاري در توييتر ايميل کردن اين مطلب

دوشنبه 09 مرداد 1391 :: 13:47 ::  نويسنده : sodagar

 

من سجده به خاک جمکران مي‌خواهم

از يوسف گمگشته نشان مي‌خواهم

فرياد و فغان از غم تنها بودن

من مهدي صاحب الزمان مي‌خواهم 

اين مطلب را به اشتراک بگذاريد :

اشتراک گذاري در بالاترين اشتراک گذاري در دنباله اشتراک گذاري در وي ويو اشتراک گذاري در کلوب اشتراک گذاري در گوگل ريدر اشتراک گذاري در خوشمزه اشتراک گذاري در فيس بوک اشتراک گذاري در فرندفيد اشتراک گذاري در google buzz اشتراک گذاري در توييتر ايميل کردن اين مطلب

دوشنبه 09 مرداد 1391 :: 13:45 ::  نويسنده : sodagar

بخوان دعاي فرج را ز پشت پرده ي اشك

كه يار، گوشه ي چشمي به چشم تر دارد

بخوان دعاي فرج را كه يوسف زهرا

ز پشت پرده غيبت به ما نظر دارد

اين مطلب را به اشتراک بگذاريد :

اشتراک گذاري در بالاترين اشتراک گذاري در دنباله اشتراک گذاري در وي ويو اشتراک گذاري در کلوب اشتراک گذاري در گوگل ريدر اشتراک گذاري در خوشمزه اشتراک گذاري در فيس بوک اشتراک گذاري در فرندفيد اشتراک گذاري در google buzz اشتراک گذاري در توييتر ايميل کردن اين مطلب

دوشنبه 09 مرداد 1391 :: 13:41 ::  نويسنده : sodagar

 

ای فرصــت آییـــنه و لبخــند... سلام!
ای ماه وصــال و فصـل پیــوند ...سلام!


در تک تک واژه هــات باران جــاری است
ای ســبزترین شـعر خــداوند ...سلام !

اين مطلب را به اشتراک بگذاريد :

اشتراک گذاري در بالاترين اشتراک گذاري در دنباله اشتراک گذاري در وي ويو اشتراک گذاري در کلوب اشتراک گذاري در گوگل ريدر اشتراک گذاري در خوشمزه اشتراک گذاري در فيس بوک اشتراک گذاري در فرندفيد اشتراک گذاري در google buzz اشتراک گذاري در توييتر ايميل کردن اين مطلب

دوشنبه 09 مرداد 1391 :: 13:28 ::  نويسنده : sodagar

http://s3.picofile.com/file/7376947632/nn.jpg

اين مطلب را به اشتراک بگذاريد :

اشتراک گذاري در بالاترين اشتراک گذاري در دنباله اشتراک گذاري در وي ويو اشتراک گذاري در کلوب اشتراک گذاري در گوگل ريدر اشتراک گذاري در خوشمزه اشتراک گذاري در فيس بوک اشتراک گذاري در فرندفيد اشتراک گذاري در google buzz اشتراک گذاري در توييتر ايميل کردن اين مطلب

شنبه 07 مرداد 1391 :: 12:14 ::  نويسنده : sodagar

 حجاب و عفت:

مرحوم آيت الله سيد محمدباقر مجتهد سيستاني (ره) پدر آيت الله سيد علي سيستاني تصميم مي گيرد براي تشرّف به محضر امام زمان (عج) چهل جمعه در مساجد شهر مشهد زيارت عاشورا بخواند. در يکي از جمعه هاي آخر، نوري را از خانه اي نزديک به مسجد مشاهده مي کند. به سوي خانه مي رود مي بيند حضرت ولي عصر امام زمان (ع) در يکي از اتاق هاي آن خانه تشريف دارند و در ميان اتاق جنازه اي قرار دارد که پارچه اي سفيد روي آن کشيده شده است. ايشان مي گويد هنگامي که وارد شدن اشک مي ريختم سلام کردم، حضرت به من فرمود: «چرا اينگونه به دنبال من مي گردي و اين رنج ها را متحمّل مي شوي؟! مثل اين باشيد- اشاره به آن جنازه کردند- تا من بدنبال شما بيايم!»

 



ادامه مطلب ...

اين مطلب را به اشتراک بگذاريد :

اشتراک گذاري در بالاترين اشتراک گذاري در دنباله اشتراک گذاري در وي ويو اشتراک گذاري در کلوب اشتراک گذاري در گوگل ريدر اشتراک گذاري در خوشمزه اشتراک گذاري در فيس بوک اشتراک گذاري در فرندفيد اشتراک گذاري در google buzz اشتراک گذاري در توييتر ايميل کردن اين مطلب

درباره وبلاگ

گفتم که از فراغت عمریست بی قرارم گفت از فـــراق یاران من نیز بی قرارم گفتم به جز شما من فریاد رس ندارم گفتا به غیر شیعه من نیز کس ندارم گفتم که یاوررانت مظلوم هر دیــارند گفتا مرا ببینند مظلــــــــــوم روزگارم گفتم که شیعیانت در رنـج و در عذابند گفتا به حال ایشان هر لحظه اشکبارم گفتم که شیعیانت جمعند به یاری تو گفتا که من شب و روز در انتظار یارم گفتم به شــــیعیانت آیا پیـــــام داری گفتا که گفته ام من هر دم در انتظارم گفتم که ای امامم از ما چرا نهانــــــی گفتا به چشم محرم همواره آشکارم گفتم به چشم انوار آیا که پا گـــذاری گفتا که شستشو ده شایدکه پا گذارم
موضوعات
پيوندها
نويسندگان



                    
 
 
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران