|
˙·٠•●♥عاشقان ظهور ♥●•٠·˙
شنبه 12 اسفند 1391 :: 21:02 :: نويسنده : sodagar
خداوندا تو میدانی که من دلواپس فردای خود هستم. مبادا گم کنم راه قشنگ آرزوها را ، مبادا گم کنم اهداف زیبا را ، دلم بین امید و نا امیدی می زند پرسه ، می کند فریاد می شود خسته…. مرا تنها تو نگذاری….
شنبه 12 اسفند 1391 :: 01:06 :: نويسنده : sodagar
عشق گفتی کربلا آمد به یاد هیبت خون خدا آمد به یاد عشق یعنی جاده ی بی انتها عشق یعنی نوری از سوی خدا عشق یعنی ناله های حیدری عشق یعنی صبر و آه زینبی برای خواندن بقیه شعر مذهبی “عشق یعنی…” روی ادامه مطلب کلیک کنید.
ادامه مطلب ... شنبه 12 اسفند 1391 :: 00:49 :: نويسنده : sodagar
اشکم ز هجر روی تو خوناب شد حسین مویم ز غصه رشته ی مهتاب شد حسین هر جا کنار آب نشستم ز داغ تو از بس که سوختم جگرم آب شد حسین جانسوز تر ز داغ تو دیگر کسی ندید خورشید هم ز داغ تو در تاب شد حسین
شنبه 12 اسفند 1391 :: 00:40 :: نويسنده : sodagar
ما مصیبت زده ی کرب و بلاییم حسین بال و پر سوخته ی آل عباییم حسین بسکه خون دل از این دیده ز غمهای تو رفت همنشین لب دریای بکاییم حسین عمر دنیا نرسد چون به عزاداری تو تا قیامت ز غمت عقده گشاییم حسین
شنبه 12 اسفند 1391 :: 00:32 :: نويسنده : sodagar
کربلا کعبه دلهاست خدا میداند دیدنش آرزوی ماست خدا میداند ما عزادار حسینیم که اشک غم او آبروی همه ماست خدا میداند
جمعه 11 اسفند 1391 :: 00:08 :: نويسنده : sodagar
اینجا بهشت سرخ بدنهای بی سر است اینجا نگارخانهی گلهای پرپر است اینجا منا و مشعر و بیت الحرام ماست اینجا حریم قرب شهیدان داور است اینجاست قتلگاه شهیدان راه حق اینجا مزار قاسم و عباس و اکبر است اینجا به جای جامهی احرام ما به تن زخم هزار نیزه و شمشیر و خنجر است اینجا دو طفل زینبم افتد به روی خاک اینجا به روی سینهی من قبر اصغر است اینجا برای پیکر صد چاک عاشقان گرد و غبار کرب و بلا مُشک و عنبر است اینجا چو آفتاب سرم بر فراز نی بر کودکان در به درم سایه گستر است اینجا تنم به زیر سم اسب، توتیا اینجا سرم به دامن شمر ستمگر است اینجا به جای جای گلوی بریدهام گلبوسههای زینب و زهرای اطهر است اینجا به یاد العطش کودکان من هر صبح و شام دیدهی میثم، ز خون تر است
پنجشنبه 10 اسفند 1391 :: 23:21 :: نويسنده : sodagar
یه روز یه پسر انگلیسی میاد با طعنه به یک پسر ایرانی میگه: چرا خانوماتون نمیتونن با مردا دست بدن یا لمسشون کنن؟؟ یعنی مردای ایرانی اینقدر شهوت پرستن که نمیتونن خودشون رو کنترل کنن؟؟ پسره لبخندی میزنه و میگه: ملکه انگلستان میتونه با هر مردی دست بده؟ و هر مردی ملکه انگلستانو لمس کنه؟! پسره انگلیسی با عصبانیت میگه: نه! مگه فرد عادیه؟!! فقط افراد خاصی میتون با ایشون در رابطه باشن!!! پسر میگه: خانومای ما همه ملکه هستن.
پنجشنبه 10 اسفند 1391 :: 18:55 :: نويسنده : sodagar
بـــی پناهم یـــا رضا زانـــو زدم بر کویِ تو تــا بــگیری دستِ من شاید ببینم روی تو مــن ســگِ کـویِ تو ام درمانده ام آقاببین از همه دل کنده ام رو میکنم من سوی تو
چهارشنبه 09 اسفند 1391 :: 22:48 :: نويسنده : sodagar
آنچه که هستی هدیه خداوند به توست و آنچه خواهی شد هدیه تو به خداوند است ، پس بی نظیر باش….
چهارشنبه 09 اسفند 1391 :: 22:44 :: نويسنده : sodagar
به کعبه گفتم تو از خاکی منم خاک چرا باید به دور تو بگردم ندا آمد تو با پا آمدی باید بگردی برو با دل بیا تا من بگردم
درباره وبلاگ گفتم که از فراغت عمریست بی قرارم گفت از فـــراق یاران من نیز بی قرارم گفتم به جز شما من فریاد رس ندارم گفتا به غیر شیعه من نیز کس ندارم گفتم که یاوررانت مظلوم هر دیــارند گفتا مرا ببینند مظلــــــــــوم روزگارم گفتم که شیعیانت در رنـج و در عذابند گفتا به حال ایشان هر لحظه اشکبارم گفتم که شیعیانت جمعند به یاری تو گفتا که من شب و روز در انتظار یارم گفتم به شــــیعیانت آیا پیـــــام داری گفتا که گفته ام من هر دم در انتظارم گفتم که ای امامم از ما چرا نهانــــــی گفتا به چشم محرم همواره آشکارم گفتم به چشم انوار آیا که پا گـــذاری گفتا که شستشو ده شایدکه پا گذارم موضوعات آخرین مطالب آرشيو وبلاگ پيوندها نويسندگان |
||
|
|