|
˙·٠•●♥عاشقان ظهور ♥●•٠·˙
جمعه 18 اسفند 1391 :: 21:50 :: نويسنده : sodagar
خورشید چراغکی ز رخساره علی است مه نقطه کوچکی ز پرگار علی است هرکس که فرستد به محمد (ص) صلوات همسایه دیوار به دیوار علی است
جمعه 18 اسفند 1391 :: 21:45 :: نويسنده : sodagar
بر سر در بهشت خدا حک شده چنین بختش بلند هر که گرفتار حیدر است
جمعه 18 اسفند 1391 :: 21:38 :: نويسنده : sodagar
از ذکر علی مدد گرفتیم آن چیز که میشود گرفتیم از بوته آزمایش عشق از نمره بیست، صد گرفتیم
جمعه 18 اسفند 1391 :: 13:33 :: نويسنده : sodagar
آمدم امشب دهی برمن پناه رو سپیدی کن عطا بر رو سیاه آمدم تا که سبک بارم کنی لحظه ای لایق به دیدارم کنی آمدم از نو مسلمانم کنی سائل رفتار سلمانم کنی آمدم شاید کمی بهتر شوم در صداقت پیرو بوذر شوم …………… برای خواندن تمامی شعر زیبای “آمدم امشب دهی بر من پناه” روی ادامه مطلب کلیک کنید.
ادامه مطلب ... جمعه 18 اسفند 1391 :: 13:21 :: نويسنده : sodagar
از بار گنه شد تن مسکینم پست یارب! چه شود اگر مرا گیری دست؟ گر در عملم آنچه تو را شاید نیست اندر کرمت آنچه مرا باید هست
جمعه 18 اسفند 1391 :: 13:01 :: نويسنده : sodagar
زاهدی گوید: جواب چهار نفر مرا سخت تکان داد. اول مرد فاسدی از کنار من گذشت و من گوشه لباسم را جمع کردم تا به او نخورد. او گفت ای شیخ خدا میداند که فردا حال ما چه خواهد بود! دوم مستی دیدم که افتان و خیزان راه میرفت به او گفتم قدم ثابت بردار تا نیفتی. گفت…………. تو با این همه ادعا قدم ثابت کرده ای؟! سوم کودکی دیدم که چراغی در دست داشت گفتم این روشنایی را از کجا اورده ای؟ کودک چراغ را فوت کرد و آن را خاموش ساخت و گفت : تو که شیخ شهری بگو که این روشنایی کجا رفت؟! چهارم زنی بسیار زیبا که درحال خشم از شوهرش شکایت میکرد. گفتم اول رویت را بپوشان بعد با من حرف بزن. گفت من که غرق خواهش دنیا هستم چنان از خود بیخود شده ام که از خود خبرم نیست تو چگونه غرق محبت خالقی که از نگاهی بیم داری؟!
جمعه 18 اسفند 1391 :: 12:52 :: نويسنده : sodagar
در کلاس درس خدا؛ آن هایی که ناله می کنند، رد می شوند؛ آن هایی که صبر می کنند، قبول می شوند؛ آن هایی که شکر می کنند، شاگرد ممتاز می شوند.
جمعه 18 اسفند 1391 :: 12:43 :: نويسنده : sodagar
خطا از من است، می دانم. از من که سالهاست گفته ام “ایاک نعبد” اما به دیگران هم دلسپرده ام از من که سالهاست گفته ام ” ایاک نستعین” اما به دیگران هم تکیه کرده ام اما رهایم نکن بیش از همیشه دلتنگم به اندازه ی تمام روزهای نبودنم.
سهشنبه 15 اسفند 1391 :: 01:30 :: نويسنده : sodagar
ﺧـــــــﺪﺍﯾﺎ ! ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ! ﺣﺮﻓﻬﺎﯾــﻢ ! ﺑﻮﯼ ﻧﺎﺷﮑﺮﯼ ﻣﯽ ﺩﻫﻨﺪ ! اما تو به حساب درد و دل بگذار و نگذار این رشته پاره شود ….
سهشنبه 15 اسفند 1391 :: 01:24 :: نويسنده : sodagar
خداوندا ! اگر در کار تو چون و چرا کردم خطا کردم. و گر در نا امیدی ، تکیه جز بر کبریا کردم ، خطا کردم. اگر جز بر تو ، دل بستم به لذت های این دنیای فانی حلالم کن. و گر دل را به عشق نازنینان مبتلا کردم ، خطا کردم. اگر اسمی به جز اسم تو آمد بر زبانم ، من پشیمانم. و گر در نیک روزی ، غفلت از شکر و دعا کردم ، خطا کردم. اگر لغزیده گاهی ذره ای پایم ، ببخشایم . و گر از فرش زیرم اندکی پا را فرا کردم ، خطا کردم. من آن روزی که گفتم عشق را دیدم ، نفهمیدم که عشق اول و آخر تویی عشق آفرینا، من خطا کردم.
درباره وبلاگ گفتم که از فراغت عمریست بی قرارم گفت از فـــراق یاران من نیز بی قرارم گفتم به جز شما من فریاد رس ندارم گفتا به غیر شیعه من نیز کس ندارم گفتم که یاوررانت مظلوم هر دیــارند گفتا مرا ببینند مظلــــــــــوم روزگارم گفتم که شیعیانت در رنـج و در عذابند گفتا به حال ایشان هر لحظه اشکبارم گفتم که شیعیانت جمعند به یاری تو گفتا که من شب و روز در انتظار یارم گفتم به شــــیعیانت آیا پیـــــام داری گفتا که گفته ام من هر دم در انتظارم گفتم که ای امامم از ما چرا نهانــــــی گفتا به چشم محرم همواره آشکارم گفتم به چشم انوار آیا که پا گـــذاری گفتا که شستشو ده شایدکه پا گذارم موضوعات آخرین مطالب آرشيو وبلاگ پيوندها نويسندگان |
||
|
|