|
˙·٠•●♥عاشقان ظهور ♥●•٠·˙
سهشنبه 27 تیر 1391 :: 03:27 :: نويسنده : sodagar آه ای قافله سالار!کجایی؟ برگرد عشق را مونس غمخوار!کجایی؟برگرد
برگلویم اثر خنجرغربت جاریست روزها،ثانیه ها،باغچه ها تکراری است جاده تشنه یک جرعه عبوراست،بیا! شب یلدای زمین تشنه ای نور است بیا چشم ها خسته شد ازچشم به راهی،برگرد نور افتاده به دام سیاهی ، برگرد جمعه از ندبه به تنگ آمده آقا چه کنم شیشه سینه به سنگ آمده آقا!چه کنم آتش از خنجر آب چکیدن دارد حس خشکیدن این باغچه دیدن دارد تا زمانی که بیایی دل ما تاریک است جاده تا تو رسیدن چقدر باریک است
درباره وبلاگ گفتم که از فراغت عمریست بی قرارم گفت از فـــراق یاران من نیز بی قرارم گفتم به جز شما من فریاد رس ندارم گفتا به غیر شیعه من نیز کس ندارم گفتم که یاوررانت مظلوم هر دیــارند گفتا مرا ببینند مظلــــــــــوم روزگارم گفتم که شیعیانت در رنـج و در عذابند گفتا به حال ایشان هر لحظه اشکبارم گفتم که شیعیانت جمعند به یاری تو گفتا که من شب و روز در انتظار یارم گفتم به شــــیعیانت آیا پیـــــام داری گفتا که گفته ام من هر دم در انتظارم گفتم که ای امامم از ما چرا نهانــــــی گفتا به چشم محرم همواره آشکارم گفتم به چشم انوار آیا که پا گـــذاری گفتا که شستشو ده شایدکه پا گذارم موضوعات آخرین مطالب آرشيو وبلاگ پيوندها نويسندگان |
||
|
|